پیدا





پوچ

درخواست حذف اطلاعات

یک جا نگه داشتم تا مسافرم از نونوایی نون بگیره، یک کم طول کشید،رفتم تو، چونه گیر نونوایی در حالیکه داشت خمیر گرد میکرد به موبایلش هم ور میرفت، مسافره بهم گفت نگاش کن دست هایی رو که به موبایل میزنه توی خمیر میکنه، اینا چقدر کثیفن. خمیرها آماده ی پختن بودن ولی شاطر نیامده بود، مسافره عجله داشت، از صاحب مغازه اجازه گرفتم و رفتم با دست هایی که با دسته گاز موتور سیاه شده بود چند تا نون براش پخته ، نون ها که از تنور در اومد مسافره که تعجب کرده بود از اینکه من شاطر هستم گفت این نون ها خوردن دارن. هه